مذاکره با آمریکا بهترین راه برای فشار بر اسرائیل

   
 مذاکره با آمریکا بهترین راه برای فشار بر اسرائیل

مهدی ذاکریان در خصوص تنش احتمالی ایران و اسرائیل معتقد است که اگر چه تهران هیچ گاه به دنبال تنش و درگیری نبوده و نیست، اما سطح تنش ها و نیز تحولات منطقه اجازه هر گونه واکنشی را به تهران می دهد.

نظرنگار: دوشنبه 9 آوریل مصادف با 20 فرودین سال جاری حمله موشکی به پایگاه هوایی "تیفور" سوریه در مرکز این کشور انجام گرفت که درجریان این حمله، 14 تن از جمله 7 ایرانی کشته شدند. اگر چه تا به امروز هیچ گروه یا کشوری مسئولیت این حمله را برعهده نگرفته است، ولی مقامات روسی ساعاتی پس از پایان حملات، انجام آن را به اسرائیل نسبت دادند. از دیگر سو هم تا کنون تل آویو این اقدام نظامی را تائید یا تکذیب نکرده است. پس از این حمله دور تنش های تل آویو ضد ایران افزایش یافت. به خصوص که پیشتر هم این بستر با برخی وقایع آماده شده است. در همین راستا 10 فوریه، بر اساس ادعای تل آویو، یک هواپیمای بدون سرنشین ایرانی که از خاک سوریه پرتاب شد، توسط نیروی هوایی اسرائیل بر فراز خاک اسرائیل سرنگون شد که موجب شد 11 فوریه جنگنده های اسراییل سنگین ترین ضربه از سال 1982 به سرزمین سوریه را وارد کنند. اما در این میان پدافند هوایی سوریه در اقدامی بی سابقه جنگنده F-16 اسرائیلی را مورد اصابت قرار داد. در ادامه نیز اسرائیل در پاسخ به نابودی این جنگنده، به فرودگاه حلب و واحد های صنایع نظامی سوریه حملات شدیدی انجام داد. در چنین شرایطی آیا امکان هر گونه تنش میان تهران و تل آویو حتی به صورت محدود وجود دارد؟ آیا اولین سفر مایک پمپئو در روزهای آینده به تل آویو، آن هم در جایگاه وزیر امور خارجه جدید ایالات متحده که قطعا با محوریت ایران هراسی انجام خواهد گرفت تاثیری بر دایره این تنش ها خواهد داشت؟ با توجه به روزهای پایانی وعده ترامپ در خصوص خروج از برجام، این مهم شرایط را به کدام سمت وسو خواهد کشاند؟ پاسخ به این سوالات و پرسش هایی از این دست موضوع گفت وگوی دیپلماسی ایرانی با دکتر مهدی ذاکریان، کارشناس و پژوهشگر حقوق بین الملل و تحلیلگر مسائل اسرائیل است که در کارنامه خود تدریس و تحقیق در بنیاد دانشگاهی اروپا - بروکسل، موسسه مطالعات اسلام معاصر دانشگاه لایدن، دانشکده حقوق و مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، موسسه دانشگاهی اتحادیه اروپا و همچنین استاد مدعو دانشکده حقوق دانشگاه پنسیلوانیا، عضو هیات تحریریه فصلنامه Relacions Internationales دانشگاه کورتابیا و بوینس آیرس را دارد.

اگر چه تنش تهران – تل آویو اکنون به نزدیک 4 دهه می رسد، اما بعد از ادعای اسرائیل در خصوص حضور پهباد ایرانی در مرزهای جولان اشغالی و درگیری های بعد از آن اکنون سطح تنش ها در منطقه به خصوص در جنگ سوریه به شکل بی سابقه ای آبستن درگیری نظامی را ایجاد کرده است، به گونه ای که جمعه هفته گذشته جیمز متیس، وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا در جلسه کمیته نیروهای نظامی سنا اعلام کرد احتمال مناقشه مستقیم بین ایران و اسرائیل در سوریه به طور روزافزون افزایش یافته است. در سایه این نکات ارزیابی شما از احتمال این درگیری چیست؟

همان طوری که می دانید روابط سیاسی و دیپلماتیک میان ایران و اسرائیل از سال 1979 میلادی و با پیروزی انقلاب اسلامی اساسا وجود ندارد. چرا که تهران معتقد است اگر کشوری در آن منطقه بخواهد شکل بگیرد باید بر اساس مبانی دموکراتیک و بر پایه یک رفراندوم حقیقی باشد، نه اشغال گری. بنابراین مشروعیت اسرائیل از جانب ایران مورد پذریرش نبوده و تا کنون تهران به شناسایی موجودیت تل آویو، حتی به صورت دوفاکتو هم دست نزده است. متاسفانه اسرائیل در طول 70 سالی که از شکل گیریش می گذرد به قواعد حقوق بین الملل و مبانی حقوق بشر به هیچ وجه پایبند نبوده است. در زمان شاه این مساله مورد اعتراض دائمی ایران بود و در همین راستا نیز تهران به قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل که صهیونیسم را برابر با نژاد پرستی می دانست رای مثبت داد. به عبار دیگر ایران حتی در زمان شاه نیز اسرائیل را محکوم به نژاد پرستی کرد. این نشان از عمق فاجعه اسرائیل دارد که ایران که جزء هم پمیمانان منطقه ای او در زمان شاه بوده هم، او را به واسطه اقداماتش محکوم کرده است. اما در دوره انقلاب اسلامی این مساله به صورت کاملا جدی در دکترین انقلاب قرار گرفت. لذا در طول این 4 دهه این تنش ها به صورت کم رنگ و پررنگ ادامه داشته است. چرا که ذات و جوهر اسرائیل باعث پدید آمدن این تنش ها بوده است. در خصوص اسرائیل موضع ایران در طول این چهل سال کاملا روشن و شفاف بوده است. اکنون اسرائیل حقوق بین الملل، حقوق بین الملل بشردوستانه و قواعد بین المللی حقوق بشر را به شدت نقض کرده و این مورد اعتراض جدی ایران در طول این سال ها بوده است. در راستای تنش های اخیری که شما هم به آن اشاره داشتید این مساله به جنگ سوریه باز می گردد. نکته اینجا است که حضور مستشاری ایران، آن هم به دعوت رسمی سوریه طبق حقوق بین الملل حق رسمی و طبیعی سوریه است. لذا حضور ایران در سوریه کاملا قانونی است و مادامی که دمشق از تهران درخواست رسمی کمک داشته باشد، ایران از نظر حقوق بین الملل می تواند در سوریه حضور پیدا کند. لذا ادعای اسرائیل در خصوص غیر قاونی بودن حضور ایران در سوریه به هیچ وجه مورد پذیرش نیست. پس من معتقدم که اگر چه تهران هیچ گاه به دنبال تنش و درگیری نبوده و نیست، اما سطح تنش ها و نیز تحولات منطقه اجازه هر گونه واکنشی را به تهران می دهد. البته من به درگیری و تنش نظامی در شرایط فعلی چندان معتقد نیستم و به نظر من این سطح از تنش ها در همین اقتضائات کنونی باز ادامه خواهد یافت.

مذاکره ایران با آمریکا سبب می شود تا فشارها علیه اسرائیل افزایش یابد و در این صورت دیگر نیازی نیست که ایران با اسرائیل درگیر شود، بلکه جامعه جهانی فشارهای خود را بر تل آویو افزایش خواهند داد. زمانی که مذاکره برای حل پرونده سوریه میان ایران با آمریکا، فرانسه وانگلستان صورت گیرد، خود به خود افکار عمومی که اکنون مشغول جنگ سوریه است به سمت اسرائیل گرایش پیدا می کند، آنگاه است که جامعه جهانی متوجه تمامی نقض فاحش حقوق بشری تل آویو خواهد شد. از سوی دیگر یقینا اگر ایران از این فرصت استفاد نبرد این رقبای ما هستند که بیشترین بهره برداری را خواهند داشت. رقبایی نظیر روسیه و ترکیه. 

اما در سایه برخی از وقایع به خصوص بعد از ادعای اسرائیل در خصوص ساقط کردن پهباد ایرنی در مرزهای جولان و بعد ساقط شدن جنگنده اسرائیلی و نهایتا هم حمله نظامی 9 آوریل اسرائیل به تیفور که به کشته شدن 7 ایرانی انجامید، نمی توان پالس های یک جنگ میان ایران و اسرائیل را حتی به صورت محدود نادیده گرفت؟

اگر چه اسرائیل بقای خود را همواره در تنش، درگیری و جنگ در خاورمیانه می داند. مضافا این که ما در طول مدت اخیر شاهد برخی تحولاتی که به آن اشاره کردید بودیم، اما تل آویو به خوبی می داند که وزن سیاسی – نظامی ایران در این منطقه به گونه ای بوده و هست که هیچ گاه تمایلی به درگیری با ایران نداشته است. چرا که عمق دفاعی ایران بر اساس عرق ملی خط قرمزی است که اگر اسرائیل و یا هر کشوری بخواهد به آن دست اندازی داشته باشد، یقینا خود را به تنش و درگیری انداخته که می تواند موجودیتش را زیر سوال ببرد. این نکته را اسرائیلی ها هم به خوبی می دانند. اسرائیل به طور دقیق و موشکافانه ای مسائل ایران را رصد می کند و در همین رابطه هم کارشناسان خبره اسرائیلی بر توان واقعی تهران اشراف دارند. لذا این کارشناسان با تحلیل دقیق از توان ایران مانع از برخورد و ورود اسرائیل به یک تنش و درگیری خواهند شد. در نتیجه تمامی این لفاظی های اخیر در حد یک واکنش و اقدام متقابل اسرائیل باید تلقی شود، نه چیزی بیشتر از آن. چون که وضعیت ایران به شدت متفاوت از مصر، اردن، سوریه و لبنان است.

بعد از حمله موشکی آمریکا، فرانسه و انگلستان به سوریه و نیز شرایط متشنج داخلی اسرائیل طی هفته های گذشته که هنوز هم ادامه دارد، می توان منتظر چه آینده ای برای اسرائیل در بستر این وقایع بود؟

من در مصاحبه با سایر رسانه ها بارها اعلام کردم که حضور ترامپ در سوریه به بهانه حمله شیمیایی دولت سوریه تنها نوعی نمایش انسانه دوستانه با متحدین خود است. لذا ترامپ به همین بهانه به جهانیان اعلام داشت که در مقابل حقوق بشر در سوریه به شدت حساس است. اما میزان حضور آمریکا تنها به همبن حد باز می گردد. در کل ترامپ تا کنون علاقه ای به حضور جدی در پرونده سوریه از خود نشان نداده است. اخباری هم حاکی از دستور او برای خروج نیروهای محدود نظامی از سوریه است. به باور من اگر چه پرونده سوریه وضعیت خاورمیانه را با ابهام و تنش روبه رو کرده، اما یقینا این تنش ها مضاف بر وضعیت متشنج داخلی اسرائیل که به آن اشاره داشتید، امنیت اسرائیل را که برای آمریکا بسیار مهم وحیاتی است به خطر خواهد انداخت. نکته ای که نباید فرموش کرد این است که اکنون فرصت بسیار مناسبی پیش روی آمریکا، فرانسه و انگلستان قرار دارد. این سه کشور اکنون باید با ایران به عنوان بازیگر مهم منطقه به خصوص در پرونده سوریه به صورت مستقیم وارد مذاکره شوند تا راه حل نهایی برای جنگ سوریه پیدا شود. همه می دانیم که حکومت اسد رفتنی است. همان طوری که هر حکومتی رفتنی است. چه امروز، چه یک سال دیگر و چه چند سال بعد. لذا سران و مقامات ارشد نظامی و امنیتی کشور هم باید به این نکته واقف باشند که هیچ کسی بر پستی ماندگار نیست. همه صاحب منصبان در جهان روزی آمدند و روزی هم رفتند. پس نباید تمامی برنامه های ایران بر یک شخص استوار باشد. از آنجایی که اسد هم مانند هر شخص دیگر تاریخ مصرف دارد، نباید پتانسیل جمهوری اسلامی ایران در بقای اسد صرف شود. مهم بقای ملت سوریه و حفظ مبانی استراتژیک تهران – دمشق به منظورحفظ منافع ملی کشور است. لذا برای کاهش میزان تنش ایران و اسرائیل و نیز کاهش سطح ناامنی در منطقه به دلیل تداوم جنگ سوریه، ایران و آمریکا می توانند به یک راه حل مشترک در خصوص این مسائل بیندیشند. این مذاکرات لزوما نباید علنی و رسانه ای صورت بگیرد. بلکه پشت درهای بسته و به صورت محرمانه می توان این گفت وگوها را انجام داد. خاتمه جنگ سوریه یعنی خاتمه تروریسم و خاتمه تروریسم یعنی کاهش ناامنی برای خاورمیانه و کل جهان. تا به امروز کشورهای متعددی علاوه بر خاورمیانه از تروریسم شکل گرفته در سوریه ضربات جدی خورده اند. برای توقف این بحران می توان به این راه حلی که گفتم اندیشید. لذا پیچیدگی در بحران های منطقه خاورمیانه و به خصوص سوریه علاوه بر این که یک تهدید می توان تلقی شود، یک فرصت جدی برای همکاری هم می تواند قلمداد شود. در بستر این بحران ها تنها بازیگری که نهایت استفاده را برای حفظ بقای خود می برد اسرائیل است. محاصره غزه هم چنان ادامه دارد، حقوق مردم کرانه باختری به شکل جدی نقض شده، شرایط فلسطینیان ساکن مرزها 1948 هم از نظر رعایت حقوق آنان به هیچ وجه مثبت ارزیابی نمی شود، در این بستر هم ترامپ در راستای تصمیم اعلامی خود، بنا دارد که سفارت آمریکا را  از تل آویو به بیت المقدس انتقال دهد. همه این اتقاقات نقض قطعنامه های شورای امنیت است. در حالی که افکار عمومی دنیا متوجه سوریه و یمن است، این اسرائیل است که از این ناآرمی ها نهایت بهره برداری را برای خود داشته است.       

به باور شما این گفت و گوها چه اقتضائاتی را برای تنش ایران واسرائیل پدید می آورد؟

این راه حلی که به ان آشاره کردم سبب می شود تا فشارها علیه اسرائیل افزایش یابد و در این صورت دیگر نیازی نیست که ایران با اسرائیل درگیر شود، بلکه جامعه جهانی فشارهای خود را بر تل آویو افزایش خواهد داد. زمانی که مذاکره برای حل پرونده سوریه میان ایران با آمریکا، فرانسه وانگلستان صورت بگیرد، خود به خود افکار عمومی که اکنون مشغول جنگ سوریه است به سمت اسرائیل گرایش پیدا می کند، آن گاه است که جامعه جهانی متوجه تمامی نقض فاحش حقوق بشری تل آویو خواهد شد. از سوی دیگر یقینا اگر ایران از این فرصت استفاد نبرد این رقبای ما هستند که بیشترین بهره برداری را خواهند داشت. رقبایی نظیر روسیه و ترکیه.

اما با تغییرات جدی در ساختار قدرت و حضور بولتون و پمپئو می توان به چنین مذاکراتی فکر کرد؟

چرا که نه.

اگر برجام هم ملغی شود، نه از جانب ایران که از جانب طرف آمریکایی بوده است، در این صورت  هیچ کشوری حق تحریم ایران را نخواهد داشت. لذا در شورای امنیت هم امکان تصویب پیش نویس قطعنامه ای علیه ایران به دلیل بازگشت به فعالیت های هسته ای وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد با وتو مواجه خواهد شد، به دلیل این که دیگر خبری از اجماع جهانی علیه ایران نیست. پس خروج از برجام هزینه برای ایران در پی دارد، اما باخت برای آمریکا است.       

اما این اشخاص به دنبال تغییر نظام در ایران هستند تا همکاری با تهران؟

زمانی که شما به کابینه اولیه ترامپ نگاه می کنید شاهدید که ساختار دولت یک ساختار پوپولیستی بوده است، اما به مرور زمان این ساختار دستخوش تغییرات معناداری شد. با از بین رفتن پوپولیسم اکنون دولت به سمت جریانات نئوکانی گرایش یافته است. جریانی که بیشترین تاثیر را روی سیاست خارجی و دیپلماسی آمریکایی خواهد داشت. این جریان اگر چه افراطی و رادیکال است اما از نوعی عقلانیت و منطق سیاسی بهره می برد. در همین رابطه من از منتقدین جدی بولتون هستم، اما این شخص علی رغم ضدیت با ایران در تمامی ابعاد سیاسی دارای برنامه است. حضور چنین افرادی با نگاه رئالیستی به مناسبات جهانی سبب می شود که منطقی البته از دید آمریکا بر اقدامات ایالات متحده حاکم شود. همین آقای پمئو سفر و دیداری را با کیم جونگ اون داشته است. این همان پمپئویی است که بارها اعلام داشته که انگشت آمریکا روی ماشه برای حمله به کره شمالی قرار دارد. لذا منطق سیاسی این افراد در بستری از تندروی دارای یک چارچوب عقلانی سیاسی نئومحافظه کارانه است. چارچوب عقلانی سیاسی نئومحافظه کارانه حکم می کند که فشار را بر کشورها برای ایجاد زمینه مذاکره داشت. لذا فشار بر ایران برای خروج از برجام هم در همین رابطه تعریف می شود. تفاوت ترامپیسم با نئوکان در این مساله است که نئوکان ها به دنبال حفظ برتری، سروری و هژمونی آمریکا هستند، اما ترامپیسم در یک خود شیفتگی فارغ از عقلانیت به دنبال تبلیغات و جنجال آفرینی برای جلب توجه جهانی است. لذا دقیقا برعکس آن چیزی که در ایران تصور می شود که امثال بولتون هیچ گاه حاضر به مذاکره با ایران نیستند باید گفت که اتفاقا با این افراد می توان راحت تر مذاکره کرد. یقینا روند مذاکرات برجامی با جان کری، وندی شرمن و سایر دموکرات ها سخت تر از مذاکره با بولتونی است که تنها چهره و ظاهر سختگیرانه ای دارد، به خصوص که تیم سیاست خارجی با مدیریت دکتر ظریف تیم بسیار خوب و کارکشته ای از نظر مذاکره و گفت وگوهای دیپلماتیک است. 

اما اگر ترامپ در پایان وعده 120 روزه خود در 13 می/ 22 اردیبهشت از برجام خارج شود می توان به این بستر برای مذاکره در سوریه و مدیریت تنش با اسرائیل اندیشید؟

 هیچ اتفاقی در 13 می برای ایران روی نخواهد داد. روی سخن اکنون من عرصه بین الملل است. در این رابطه اگر ترامپ در 22 اردیبهشت از برجام خارج شود ما چیزی برای ازدست دادن نداریم و تمامی فعالیت های هسته ای خود را از سر خواهیم گرفت. اما در بخش دیگر روی سخن من در داخل است. باید بپذیریم که برجام شرایط را به طور کلی شرایط را در کشور دگرگون کرد و ما در سایه بخشی از مواهب برجام، نه کل آن، توانستیم سروسامانی جدی به اوضاع متشتت داخلی بدهیم. بی انصافی است که ما فواید برجام را نبینیم. البته من به بدعهدی های طرف آمریکایی معترفم، اما نمی توان تاثیرات مثبت برجام را در این دو سال ندید. از سوی دیگر من معتقدم که طی بیش از دو سالی که از برجام گذشته دولت یازدهم و دوازدهم نتوانست آن چنان که باید از برجام نهایت استفاده را ببرد. ما نباید کل توافق هسته ای را در چند فقره اعطای پول نقد و یا چند هواپیما می دیدیم. باید بیشترین تمرکز در حوزه سرمایه گزاری های دیگر مانند نفت و گاز صورت می گرفت. اما در خصوص برجام، کشورهای اتحادیه اروپا همچنان بر تداوم و حفظ برجام اصرارخواهند داشت، کما این که سفر ماکرون و مرکل هم به همین دلیل صورت گرفت. لذا تمامی تلاش خود را تا 13 می به کار خواهند گرفت که ترامپ  و ایالات متحده به توافق هسته ای متعهد بمانند. هر چند که من معتقدم این خروج روی نخواهد داد و ترامپ دوباره اما و اگرهای جدیدی را مطرح خواهد کرد. چرا که برجام هیچ آلترناتیو محکمی که بتواند جایگرینش باشد ندارد. آمریکا هم در این خلاء علی رغم برخی شعارها علاقه ای به خروج از برجام ندارند. در صورت اتخاذ هر آلترناتیو دیگری غیر از برجام برای آمریکا تنها به باخت و هزینه بیشتر برای ایالات متحده می انجامد. هر چند در این میان ایران هم هزینه های خود را خواهد داشت، اما یقینا وضعیت کشور به قبل از توافق هسته ای باز نخواهد گشت. چرا که از روز انعقاد توافق هسته ای تا به امروز ایران به کرات ثابت کرده که پای تعهدات خود می ماند. اگر برجام هم ملغی شود، نه از جانب ایران که از جانب طرف آمریکایی بوده است، در این صورت  هیچ کشوری حق تحریم ایران را نخواهد داشت. لذا در شورای امنیت هم امکان تصویب پیش نویس قطعنامه ای علیه ایران به دلیل بازگشت به فعالیت های هسته ای وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد با وتو مواجه خواهد شد، به دلیل این که دیگر خبری از اجماع جهانی علیه ایران نیست. پس خروج از برجام هزینه برای ایران در پی دارد، اما باخت برای آمریکا است.

منبع: دیپلماسی ایرانی

عناوین مرتبط

دیدگاه کاربران


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.

پربحث‌های امروز

پربحث‌های دیروز

پربحث‌های هفته

پربحث‌های امروز

پربحث‌های دیروز

پربحث‌های هفته

آخرین عناوین